سفر اصفهان
یکشنبه 22 بهمن جشن عروسی پسرخاله بهروز جان بود که همون روز صبح راه افتادیم به سمت اصفهان.پارسایی جون هم که تا سوار ماشین میشه فورا خوابش میبره بساط خوابشو روی صندلی عقب آماده کرده بودیم و راحت می خوابید تا هر جایی که ماشین وایسه و بیدار بشه.ظهر که رسیدیم آباده توی یه پارک استراحت کردیم و بهروز هم چون پارسا جونم خورشت قیمه رو خیلی دوس داره برا ناهار پلو و خورشت قیمه گرفت و گل پسر هم و حسابی خورد و بعد هم با برگهای درخت سرو که رو زمین ریخته بود بازی کرد و دوباره راه افتادیم.

شب هم وقتی رفتیم جشن عزیز دلم خواب بود که با سر و صدا بیدار شد و دو سه ساعتی مشغول بود و دوباره خوابید.
پارسایی اونجا دوستای جدید پیدا کرد علیرضا و آنوشا

روز آخر پارسایی آروم نمی گرفت و مدام می خواست پیشم باشه که دو روز بعد از سفر دیدم دو تا از دندونای بالاییش در اومدن و اون موقع آرامش پیدا کرد.



سفر اصفهان
